شب چهارشنبه سوری

خاطره از سرهنگ خلبان علی ناطقی از خلبانان دلاور هوانیروز 

اسفند 59بود ما داشتیم برای نیروهای درخط مهمات میبردیم در موقع رفتن من تو سینه کوه قل اویزان یک مجروح دیدم به شهید پیشگاه گفتم اوهم دید در برگشت امدیم وبادقت به محل نزدیک شدم و دیدم احتمالآ عراقی است .به کروچییف گفتم سوارش کن حالا کبراها هم بالای سر ما دور می زدند امدیم سرپل ودیدیم یک درجه دار عراقی است که بعداز پا تک مجروح شده ون توانسته بود برود وقتی بردیمش بیمارستان بعداز یکساعت مداوا رکن 2 مارا خواست من وشهید پیشگاه با چندتایی خلبان رفتیم دیدیم که می خواهد صحبت کند ازما برای نجات خودش تشکرکرد درهمین حین ملافه اوگمی بالا بود شهید پیشگاه ملافه کنار زد وبه پرستارهای که انجا بودند گفت درسته عربه ولی با ایرانی فرقی نمیکند آنشب آخرین چهارشنبه سال بود این اسیرکه عضو توپخانه آدرس. زاغه مهمات خودشان راداد وما به لشگرگزارش کردیم بعد ساعتی دیدیم انفجارهای عطیمی درخاک عراق صورت میگیرد وواقعا چهار شنبه سوری شد

/ 0 نظر / 18 بازدید