خاطره از امیر سیروس لطفی

 
سرباز دلاور میهن شهید سرلشکر منفردنیاکی 



آدمی پرتوان، مقتدر و مقاوم بود. در گرماگرم تابستان در کانکس او کولر روشن نمی‌شد و بیشتر وقت‌ها به خاطر گرما فقط با یک زیر پیراهن در داخل کانکس به کارها رسیدگی می‌کرد و همیشه یک کلاه آهنی به سر و کلتی بر کمر داشت.

یکبار برای دقایقی وارد کانکس او شدم. گرما کشنده بود. گفتم: "جناب نیاکی! تو چه طور در این گرما در داخل این کانکس بدون کولر زندگی می کنی...؟

با لبخند گفت: "سربازهای من در خط مقدم کولر ندارند، چطور وجدانم را راضی کنم به داشتن کولر. آنها وقتی به کانکس من بیایند و ببینند من هم کولر ندارم با انگیزه بیشتری کار می‌کنند." 
به شوخی گفتم: "تو با آنها فرق می‌کنی، آنها جوان هستند ولی شما پیر شده‌ای..."

با قیافه‌ای ورزشکارانه گفت: درسته که من پیرم ولی مقاومتم از همه بیشتر است.
/ 0 نظر / 13 بازدید